حسن حسن زاده آملى
165
هزار و يك كلمه (فارسى)
ممتاز است ، و از اين كه عين ذات او ، علت غائى است و غرض زائد بر ذات نيست ، از فاعل بالقصد ممتاز است ، و از اين كه علم سابق بر فعل ، زائد بر ذات نيست و علم به فعلش ، سابق بر فعل است در مقام ذات به اجمال و عين فعل خارجى ، نفس علم و معلوم تفصيلى او است ، از فاعل بالعناية ممتاز است . پس اين سه قسم فاعل اخير در اين كه فعل به اراده و اختيار از آنها صادر مىشوند شريكند ، اگر چه فاعل بالقصد در اختيارش مضطر است ؛ زيرا ، اختيارش در او حادث است و حادث را محدثى بايد و آن محدث كه سبب و علت حدوث اختيار است ، غير اوست كه اختيار فاعل بالقصد ، منتهى به اسباب خارج از او مىشود ، تا منتهى به اختيار ازلى مىگردد كه به محض اختيار و بدون داعى زائد هر موجودى را كه آنچنان مىبايدش بيافريد و مىآفريند ، چنان كه در صدر اين مبحث گفته آمد . و دو قسم فاعل اخير در اين كه داعى بر فعل ، عين ذات فاعل است و غرض زائد بر ذات نيست ، شريكند كه ذات فاعل ، هم اول است كه فعل از او صادر مىشود ، و هم آخر كه غايت فعل خود است . فاعل بالتجلى ، فاعلى است كه عالم به ذات و فعل خود است و صاحب اراده و اختيار است و نيازمند به غرض زائد بر ذاتش نيست ، بلكه داعى او بر فعل ، عين ذات اوست نه داعى زائد ، و علم او به فعلش ، سابق بر فعل است ، و اين علم به فعل ، زائد بر ذات نيست ، بلكه عين ذات است و علم به ذات كه عين ذات است ، علم اجمالى به فعل است و لكن اين علم فاعل به فعل ، علم اجمالى به فعل است در عين كشف تفصيلى كه از مجرد علم تفصيلى سابق بر فعل ، فعل از فاعل بدون داعى زائد صادر مىشود . پس علم به فعل در « فاعل بالتجلى » ، قبل از فعل به طور تفصيل است كه در علم فاعل به ذاتش ، علم به فعلش به تفصيل منطوى است ، به واسطهء انكشاف معلول در نزد علت . لذا در فاعل بالتجلى ، هم علم به ذات فاعل ، علم سابق تفصيلى به فعل است ، و هم نفس فعل ، علم تفصيلى است . پس فاعل بالتجلى ، واجد همهء كمالات فاعل بالعناية و فاعل بالرضا است كه